|
عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی
|
اینم بشنویدو نادیده بگیرید.
پسر کوچولو از باباش می پرسه :
- پدر جون موضوع انشای من در مورد
حکومت و سیاست هست، ممکنه
برام کمی از سیاست و حکومت بگی
باباش بعد از تفکری کوتاه میگه:
- خب، ببین، فکر میکنم بهترین راه برای توضیح حکومت و
سیاست اینه که با مثالی در مورد
خانواده خودمون مساله را حالیت کنم.
من سرمایه دارم چون نون بیار خانواده ام ، مامانت دولت است
چون همه چیز زیر نظر اوست، کلفت ما طبقه کارگر است
چون برای ما کار میکند.
خودتو همون خلق یا مردمی و برادر
کوچیکت هم نسل آینده است.
امیدوارم این مثال در فهم سیاست و حکومت
به تو کمک کنه، فکرات و
بکن، فردا نظرتو بهم بگو.
پسرک با اندیشه حکومت و سیاست به خواب میره
اما نصف شب
از صدای گریه برادرش از خواب میپره. وقتی میره سراغش
میبینه که جاش و حسابی کثیف کرده،
میره به اتاق خواب بابا و
مامانش بهشون خبر بده، میبینه که
جای باباش خالیه ، مامانش رو صدا میزنه
مامانش چون بیدار نمیشه میره
طرف اتاق خواب کلفتشون، اونجا
میبینه که باباش مشغول به کار با کلفت هست.
نا امید بر میگرده توی جاش و میخوابه
فردا صبح سر صبحانه باباش ازش می پرسه:
- خب راجع به
سیاست و حکومت فکر کردی حالا میدونی اینا چی هستن
پسرک میگه:
- آره دیشب نصفه شب خوب فهمیدم
سیاست وحکومت چی هستند.
باباش میگه:
- آفرین پسرم ، بگو ببینم چی فهمیدی
پسرک میگه :
فهمیدم که در حالی که سرمایه دار
داره ترتیب طبقه ی کاگر را می دهد،
دولت در خواب خوشه و
محلی به مردم نمی ذاره، در حالی که نسل آینده در ان و گوه دست و پا میزنه.
البته باید ببخشید که کمی هم بی ادبی شد.