|
عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی
|
در هشتم آذر ماه یه همچین سالی رحمت خداوند بر نطفه ای پست و نجس طلوع کرد و برای تجربه ای جدید در دنیایی عجیب رخصت داده شد و برای این جانب شرمی همیشگی در برابر نعمت ها و الطاف آن جناب غالب گشت و لذتی بی پایان، از بودن
و در عشقبازیِ او شرکت کردن .![]()
غرور ؛
آفت بی پایان ،
روح سم پاشی شب در دل من ،
هرچه را با روح و احساس لطیف
پروراندم در بغل
عاقبت با من شکست .
عقده ها گشته
صفت های شریف باورم .
اعتمادم کو به نفس !؟
ایستاده ، یخ زده
من نگاهم بر جهان دیگر شکست !
شُکّّه ام ... !
تنها و بی کس مانده ام
کو رفیقی تا رها سازد مرا ...
آب سازد هیکلم !
تا روان گردم چو موج
تا رسم بر قله های باورم
با شکست آن همه پل های محکم پشت سر
من ندارم همرهی ...
تا بگیرد شانه ام را در بغل
رد کند من را از این
درّه های پیش رو .
شعر: فانی " اکبر سپهری "
یا علی مدد .![]()